جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
28
ميزان الملوك والطوائف وصراط المستقيم في سلوك الخلائف ( فارسى )
سازند » « 1 » ، سلطنت موجود را مشروع ندانسته و بنابر جهانبينى خود ، آن دولت را در عداد دولتهاى باطلى مىداند كه قبل از برپايى « دولت حقهء » امام زمان عليه السّلام ، بر مردمان حكم مىرانند . وى در جايى ديگر از اينكه نمىتواند ايدههايش را به مردم بقبولاند ، مىنويسد : « البته ذكر اين احاديث - كه همگى بر زمان ما صادق است - براى مردم فايدهاى ندارد زيرا مردم يا ناآگاهند و يا اينكه احاديث را توجيه مىكنند كه مربوط به زمان ما نيست . » « 2 » از اين رو نمىتوان درباره كشفى قضاوت كرد كه وى همكارى با پادشاه و لو ستمكار را جايز مىشمارد و يا به عدالت فلان شاه و سلطان كه غاصب و ظالم بودن آن بر همگان روشن است معتقد مىباشد . البته وى در آغاز و يا فرجام پارهاى از آثار خويش دولت قاجار را مىستايد و براى تداوم و بقاى آن به دعا مىنشيند . چنين مىنمايد كه وى با توجه به بحرانهاى اجتماعى و سياسى دورهء زنديه و قاجاريه ، بر اين باور بوده است كه ستايش و بزرگداشت شاه قاجار به گسترش دين و يكپارچگى كشور اسلامى كمك مىكند و تباهى و بىثباتى سياسى و اجتماعى و از هم گسيختگى را از جامعه دور مىكند . از اين رو در كتابهاى « ميزان الملوك » و « اجابة المضطرين » كه به درخواست حسام السلطنة نوشته است صلاح مىدانسته كه به فرزندان فتحعليشاه كه بر سر حاكميت در رقابت بودند ، بگويد وى پادشاهى خوب و دادگر و براى مسلمانان ايران سودمند است . لكن در آثار ديگر خود مثل « كفاية الايتام » و « تحفة الملوك » شيوه سخن را دگرگون ساخته و به صورت تقيه آميز و پر رمز و راز باورهاى خود را مطرح مىكند . زيرا وى در اين آثار خود را موظف مىدانسته كه ديدگاه مذهب شيعه را در مسأله حكومت تبيين كند تا پژوهندگان تئورى حكومت آرمانى وى را مورد بررسى و تحليل قرار دهند .
--> ( 1 ) . اجابة المضطرين ، ص 56 . ( 2 ) . تحفة الملوك ، تحفه 33 .